مرتضى مطهرى
553
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
مسألهء ضديت عرفا با اسلام از طرف افرادى طرح شده كه غرض خاص داشتهاند ، يا با عرفان و يا با اسلام . اگر كسى بىطرفانه و بىغرضانه كتب عرفا را مطالعه كند ( به شرط آنكه با زبان و اصطلاحات آنها آشنا باشد ) اشتباهات زيادى ممكن است بيابد ولى ترديد هم نخواهد كرد كه آنها نسبت به اسلام صميميت و خلوص كامل داشتهاند . ما نظر سوم را ترجيح مىدهيم و معتقديم عرفا سوء نيت نداشتهاند . در عين حال لازم است افراد متخصص و وارد در عرفان و در معارف عميق اسلامى ، بى طرفانه دربارهء مسائل عرفانى و انطباق آنها با اسلام بحث و تحقيق نمايند . مسألهاى كه اينجا لازم است مطرح شود اين است كه آيا عرفان اسلامى از قبيل فقه و اصول و تفسير و حديث است ؛ يعنى از علومى است كه مسلمين مايهها و مادههاى اصلى را از اسلام گرفتهاند و براى آنها قواعد و ضوابط و اصول كشف كردهاند ، و يا از قبيل طب و رياضيات است كه از خارج جهان اسلام به جهان اسلام راه يافته است و در دامن تمدن و فرهنگ اسلامى وسيلهء مسلمين رشد و تكامل يافته است ، و يا شق سومى در كار است ؟ . عرفا خود شق اول را اختيار مىكنند و به هيچ وجه حاضر نيستند شق ديگرى را انتخاب كنند . بعضى از مستشرقين اصرار داشته و دارند كه عرفان و انديشههاى لطيف و دقيق عرفانى همه از خارج جهان اسلام به جهان اسلام راه يافته است . گاهى براى آن ريشهء مسيحى قائل مىشوند و مىگويند افكار عارفانه نتيجهء ارتباط مسلمين با راهبان مسيحى است ، و گاهى آن را عكس العمل ايرانيها عليه اسلام و عرب مىخوانند ، و گاهى آن را دربست محصول فلسفهء نوافلاطونى - كه خود محصول تركيب افكار ارسطو و افلاطون و فيثاغورس و گنوسيهاى اسكندريه و آراء و عقايد يهود و مسيحيان بوده است - معرفى مىكنند ، و گاهى آن را ناشى از افكار بودايى مىدانند ، همچنانكه مخالفان عرفا در جهان اسلام نيز كوشش داشته و دارند كه عرفان و تصوف را يكسره با اسلام بيگانه بخوانند و براى آن ريشهء غيراسلامى قائل گردند . نظريهء سوم اين است كه عرفان مايههاى اولى خود را ( چه در مورد عرفان عملى و چه در مورد عرفان نظرى ) از خود اسلام گرفته است و براى اين مايهها قواعد و ضوابط و اصول بيان كرده است و تحت تأثير جريانات خارج نيز ( خصوصاً